ترور فرماندهان ضد طالبان، بخشی از هزینه‌های صلح


ترور فرماندهان ضد طالبان، بخشی از هزینه‌های صلح

عزیزالله کاروان؛ فرمانده نیروهای ویژه پولیس در ولایت پکیتکا اخیرا در منطقه مکروریان در قلب شهر کابل، ترور شد.
 
مکروریان از محله‌های نسبتا امن در کابل است که در نزدیکی سفارت امریکا و ساختمان دادگاه عالی قرار دارد.
 
عزیزالله کاروان ابتدا در مسیر کابل – پکتیکا تاکسی‌رانی می‌کرد و پس از سقوط حاکمیت طالبان به صفوف نیروهای دولتی پیوست.
 
آقای کاروان به سرسختی در برابر طالبان شهرت داشت. نیروهای ویژه پولیس که او در پکتیکا فرماندهی شان را بر عهده داشت، عمدا برای مقابله با شورشیان مسلح تشکیل شده است.
 
عبدالله عبدالله؛ رئیس اجرایی با ابراز تاثر از کشته شدن او گفته که “دشمنان افغانستان باید بدانند که با اعمال دهشت‌افگنانه و بزدلانه‌ خود نمی‌توانند جلو حرکت ملت و مردم ما را بگیرند و مانع دست یافتن مردم ما به رفاه و ترقی شوند.”
 
آقای کاروان در مدت بیشتر از ۱۵ سال کار در ولایت پکتیکا یکبار در سال ۲۰۱۵ از سوی دیدبان حقوق بشر متهم به نقض حقوق بشر شده بود.
 
ترور فرماندهان ضد طالبان، رویداد بی سابقه ای نیست. پیش از این نیز شماری از این چهره ها به نحو مرموزی، حذف شده اند.
 
با این حال، در شرایط کنونی، ترور یکی از آشتی ناپذترین فرماندهان نظامی، می تواند بسیار معنادار و حامل یک پیام روشن باشد.
 
اگرچه گروه تروریستی طالبان مسؤولیت این اقدام را بر عهده گرفته است؛ اما طالبان تنها شریک این جرم نیست.
 
ترور او در قلب شهر کابل، در منطقه امن مکروریان و در پارک فردوسی اتفاق افتاد؛ بنابراین، نقش طالبان درون دولتی در این جنایت را نمی توان نادیده گرفت.
 
صرف نظر از واکنش های رسمی و تشریفاتی نهادهایی مانند ارگ و وزارت امور داخله، این اقدام می تواند بخشی از هزینه هایی باشد که دولت برای فراهم کردن زمینه های صلحی سازشکارانه و ناعادلانه با طالبان در نظر گرفته است.
 
دولتی که با اعلام یک آتش بس ۱۸ آنلاینه به قیمت خون دست کم ۱۰۰ نیروی امنیتی، تلاش کرد تا طالبان تروریست را ترغیب به صلح کند، به سادگی می تواند با حذف فزیکی یک فرمانده آشتی ناپذیر نظامی، کنار بیاید؛ فرماندهی که رسما اعلام کرده بود طالبان برادر ما نیستند و یک نیروی قدرتمند و کوبنده نظامی را نیز برای درهم شکستن طالبان در پکتیکا ایجاد کرده بود.
 
از این منظر، این ترور بی شباهت به ترورهای مرموز در درون گروه طالبان نیست؛ ترورهایی که در سال های گذشته، شماری از فعالان و چهره های میانه رو و هوادار صلح طالبان را عمدا هدف قرار می داد تا این روند به ساخت خشن و آشتی ناپذیر گروه طالبان، آسیب نزند.
 
دولت و شماری از آگاهان مستقل، آی اس آی پاکستان و جناح تندرو طرفدار جنگ در درون گروه طالبان را عامل آن ترورها معرفی می کردند؛ اتهامی که این بار در زمینه حذف فرماندهان ضد طالبان، می تواند شماری از حلقات استخباراتی و طالبان درون دولتی را در افغانستان، نشانه برود.
 
اگر این برداشت درست باشد، به نظر نمی رسد که این صلح آنگونه که دولت در نظر دارد بتواند به سرانجامی مطلوب و مورد نیاز منافع و امنیت ملی افغانستان برسد.
 
دولت تحت هر شرایطی به تقویت نهادهای دفاعی و امنیتی نیاز دارد. افغانستان، روی گسل بحران های پایدار قرار دارد؛ بحران هایی که حتی اگر تروریست های طالبان نیز به صلح بپیوندند، انتظار نمی رود به زودی فروکش کنند.
 
حضور فرماندهان قدرتمندی مانند عزیزالله کاروان در رأس نهادهای دفاعی و امنیتی کشور، بخشی از نیازی است که برای تأمین اقتدار ملی ما لازم است؛ اقتداری که رسیدن به صلح با طالبان، هرگز ما را از آن بی نیاز نمی کند؛ اما ظاهرا تئوریسین های صلح سازشکارانه و ناعادلانه دولت با طالبان، اعتقاد دارند که برای ترغیب و تشویق آن گروه به صلح، باید موانع مورد نظر طالبان از جمله چهره هایی مانند آقای کاروان را از میان برداشت. این همان منطقی است که آتش بس ۱۸ آنلاینه و یکجانبه دولت با طالبان را نیز بدون اعتنا به هزینه های مرگبار آن برای نیروهای امنیتی و استوانه های دفاع ملی ما، توجیه می کند.
 
در این میان، انتقاد سازمان های به اصطلاح حقوق بشری از افرادی مانند عزیزالله کاروان نمی تواند عملکرد درخشان او در مبارزه جانانه با تروریزم را تحت الشعاع قرار دهد. سازمان های حقوق بشری اگر در این انتقادهای شان، صادق هستند و عمدا به نفع دشمن تروریست افغانستان، موضع نمی گیرند، باید از ترور ناجوانمردانه و مبهم آقای کاروان نیز آشفته می شدند و طالبان را به عنوان عامل این جنایت، محکوم می کردند؛ چیزی که هرگز رخ نداد و نخواهد داد.
 
عبدالمتین فرهمند – وستر