سکوت معنادار طالبان در برابر طرح وسوسه‌انگیز اشرف‌غنی



ذبیح الله مجاهد؛ سخنگوی طالبان گفته است که رهبران این گروه تاکنون در مورد فراخوان مذاکرات صلح حکومت افغانستان، تصمیم نگرفته اند.
سخنگوی طالبان گفته:”تا حال موقف‌گیری (رهبران طالبان) با من شریک ساخته نشده است و نمی توانم در این مورد تبصره کنم.”

این در حالی است که شورای امنیت ملل، با استقبال از طرح پیشنهادی حکومت افغانستان، از جنگجویان طالبان خواست تا بدون پیش شرط و تهدید توسل به خشونت این پیشنهاد را به خاطر “آوردن صلح برای مردم افغانستان” قبول کنند.

بر اساس طرح صلح اشرف غنی، طالبان به عنوان یک حزب سیاسی به رسمیت شناخته شده، زندانیان آن از زندان رها شده و رهبران آن گروه از لیست سیاه سازمان ملل بیرون خواهند شد.

در همین حال دبیرکل ناتو نیز آنلاین گذشته با بیان این مطلب که طالبان نتوانسته اند به اهداف راهبردی ‌شان در افغانستان دست یابند از این گروه خواسته که به روند صلح بپیوندد.

در این تردیدی نیست که اشرف غنی، طرح وسوسه کننده ای را ارائه کرده است؛ طرحی که به جز سرنوشت نیروهای خارجی، همه دیگر خواسته های طالبان را در نظر می گیرد و نشان می دهد که حکومت افغانستان مصمم است تمامی پیش شرط های طالبان برای بازگشت به صلح به استثنای خروج نیروهای خارجی را بپذیرد و برای تحقق آنها زمینه سازی کند.

پیش از این، از قانون اساسی و دستاوردهای سال های اخیر به عنوان خطوط سرخ حکومت در تعامل با طالبان عنوان می شد؛ اما طرح صلح اشرف غنی، از این دو نیز گذر کرد و نشان داد که او آماده است که قانون اساسی را نیز قربانی خواست های طالبان کند و به این ترتیب، عملا هیچ خط سرخی برای معامله با طالبان از سوی حکومت افغانستان وجود ندارد.

به این ترتیب، بدیهی است که طالبان با پذیرش این طرح به امتیازهای بزرگ و بی مانندی دست پیدا خواهند کرد؛ امتیازهایی که هرگز تصور نمی شود که از راه جنگ به آنها برسند.

با این وصف، چرا هنوز رهبران این گروه، با این پیشنهاد، محتاطانه برخورد می کنند و حاضر نیستند در قبال آن، یک موضع گیری صریح و مستقیم بکنند؟

گروهی که همواره در برابر چنین پیشنهادهایی با سرعت، واکنش نشان می داده و در اغلب موارد نیز آن را رد می کرده است، چرا به سکوتی معنادار متوسل شده و نمی خواهد به آن، پاسخ دهد؟

یکی از برداشت ها این است که رهبران طالبان، در مورد پذیرش یا رد این پیشنهاد، دچار دودستگی شده باشند. به نظر می رسد بخش هایی از اعضای رهبری آن گروه، فراخوان یادشده را یک فرصت استثنایی و بی سابقه برای بازگشت به صلح می دانند. این گروه از رهبران طالبان، بی تردید در برابر عناصر ستیزه جو و خشونت گرای آن گروه قرار دارند که همچنان بر طبل جنگ می کوبند و خواستار پیآنلاینی مقتدرانه از مسیر خشونت اند؛ به ویژه در شرایطی که عملا در میدان جنگ، این طالبان هستند که در مقام تهاجم قرار دارند و ابتکار عمل را در برابر دولت و نیروهای خارجی، در دست دارند.

در چنین شرایطی تندروهای آن گروه، مصالحه با دولتی که در مقام دفاع قرار دارد را نوعی ضعف، تلقی می کنند و حاضر به پذیرش آن نیستند.

این چیزی است که در گذشته نیز در سطوح رهبری طالبان، سابقه داشته است و به نظر می رسد طیفی از رهبران رادیکال و تندرو طالبان و  شبکه حقانی، طرفدار این ایده باشند.

با این حال، این همه ماجرا نیست. در تصمیم گیری های طالبان، یک طرف اصلی تصمیم گیری، پاکستان است.

پاکستان باید مطمئن شود که در طرح صلح اشرف غنی، چه جایگاه و آینده ای برای سلطه و هژمونی اسلام آباد بر کابل، تعریف شده است.

خواجه آصف؛ وزیر خارجه پاکستان، بارها اذعان کرده است که طالبان ۴۳ درصد خاک افغانستان را کنترل می کنند.

این یک برگ برنده نیرومند در اختیار پاکستان است. پاکستان با توجه به کینه های دیرینه ای که از کابل و دهلی دارد، با حفظ اهرم طالبان می تواند به دستیابی به اهداف راهبردی خود برای سیطره بر افغانستان و غلبه بر هند در این عرصه، خوشبین باشد.

بنابراین، تا زمانی که اسلام آباد مطمئن نشده است که فراخوان صلح دولت افغانستان، چنین تضمینی را فراهم می کند، به طالبان اجازه نخواهد داد وارد عرصه گفتگوهای سیاسی شوند.