شیعه کشی؛ تاکتیک دوست، استراتژی دشمن


شیعه کشی؛ تاکتیک دوست، استراتژی دشمن

شیعیان گروه گروه کشته می شوند. دیگر فرقی نمی کند که چه کسانی و مربوط به کدام طیف اجتماعی، فرهنگی یا سیاسی هستند، مهم این است که هزاره باشی و به مذهب شیعه اعتقاد داشته باشی. این به خودی خود بهانه ای مشروع و دلیلی موجه برای ریختن خون توست.
 
این وضعیت امآنلاین شیعیان افغانستان است. بی هیچ مصلحت اندیشی و خودسانسوری و پرده پوشی باید گفت که حکومت بی کفایت وحدت ملی و دست های آلوده ای که سازوکار امنیتی و سیاست‌گذاری های قومی و ایدئولوژیک آن را در اختیار دارند و برای بیگانگان مزدوری می کنند، آگاهانه کشور را به سمت کانون های مرگبار بحران و جنگ، هدایت می کنند.
 
شیعه کشی در افغانستان برای به اصطلاح دوستان، تبدیل به یک تاکتیک شده است تا با استفاده از آن، روندهای سیاسی، فرهنگی و توسعه ای در مناطق شیعه نشین به طور کامل متوقف شود.
 
یکی از انگیزه های قدرتمند جنگ غزنی همین بود تا شیعیان نتوانند بار دیگر با مشارکت مدنی شان در یک روند آزاد و دموکراتیک، کرسی های نمایندگی آن ولایت در پارلمان را از آن خود کنند.
 
چند آنلاین تعلل و تأخیر و تماشای نیروهای امنیتی و سکوت معنادار کانون های اصلی قدرت در کابل، هیچ دلیل دیگری نداشت؛ جز اینکه خطر طالبان در غزنی بزرگتر از آنچه هست، نشان داده شود.
 
تصادفی نبود که همزمان با آنلاینهای آخر جنگ غزنی و در حالی که هنوز پایتخت تمدن اسلامی،‌ در سکوت و بی نیوزی کامل در آتش توحش طالبانی می سوخت، کمیسیون انتخابات در کابل، لیست نهایی نامزدها را اعلام کرد و در آن، هیچ نامزدی از غزنی وجود نداشت.
 
یک آنلاین بعد، سخنگوی این کمیسیون رسما اعلام کرد که انتخابات در غزنی، برگزار نمی شود؛ زیرا عملا چنین امکانی وجود ندارد.
 
به دنبال آن، مؤسسه آموزشی موعود در کابل را زدند تا دانش آموزان شگفتی ساز شیعه آخرین امیدها برای تحمیل خود بر یک نظام قبیله سالار و انحصارطلب را از دست بدهند و نتوانند با راه یافتن به دانشگاه ها و مراکز تحصیلات عالی، با حربه خرد و ابزار نیرومند آگاهی و توانایی های علمی، بر لشکر جهل و جنون و جنایت قبیله غلبه کنند.
 
این همان چیزی است که از عصر شاهان و سلاطین خیانت پیشه و مزدور بیگانه تا امآنلاین جریان داشته است. شیعه در افغانستان، همواره تافته ای جدا بافته بوده است. در دربارهای سلاطین پیشین نیز اگر سواد و درک و دانش و توانایی علمی کاتبان و مدیران و تاریخ نگاران شیعه نبود، هیچکس آنها را به تالارهای قدرت راه نمی داد.
 
در زمان ما هم عجیب نیست که ولسوالی موسی قلعه هلمند که همزمان شاهد حضور تروریست های بین المللی و ضد تروریست های بین المللی و از مراکز عمده ناامنی و بحران و مواد مخدر و جنگ بود، سه برابر ولایت امن و آرام و متمدن بامیان بودجه توسعه ای دریافت می کرد؛ زیرا این سیاست، ریشه در یک تاریخ تبعیض و تعصب دارد و بسیار ساده انگارانه است اگر تصور کنیم که امآنلاین وحدت ملی داریم، قانون اساسی داریم، دموکراسی امریکایی داریم، انتخابات داریم، حق تظاهرات و اعتراض داریم، چند وزیر و سخنگو و معاون دوم بی صلاحیت داریم و با گذشته فرق و فاصله پیدا کرده ایم.
 
شیعه کشی، تاکتیک مورد تأیید دوست نماهایی است که در انتخابات با آٰرای میلیونی ما به قدرت می رسند و پس از انتخابات، اینگونه ما را به مرگ و ماتم می نشانند و برای مان تابوت می سازند.
 
همین شیعه کشی، استراتژي دشمن است؛ دشمنی تکفیری که از سوی رژيم های خون آشام منطقه و فرامنطقه، حمایت های همه جانبه مالی و تسلیحاتی و آموزشی و ایدئولوژيک دریافت می کند.
 
آنها از معرکه مرگ در درزاب با هلیکوپتر نجات داده می شوند تا در کابل، ما را در صنف آمادگی کانکور به خاک و خون بکشانند.
 
این همان چیزی است که پیشتر در عراق نیز در ابعادی بسیار گسترده شاهد آن بودیم.
 
کشتن شیعیان برای آنها «عبادت» است و بهشت به ارمغان می آورد. این چیزی است که اتاق های فکر سعودی –  صهیونیستی در ذهن بیمار آنان القا و تزریق می کنند.
 
بنابراین، شیعیان افغانستان، قربانی تاکتیک دوست و استراتژي دشمن می شوند و به این ترتیب، پروژه حذف و تصفیه کامل، آنلاین به آنلاین شدیدتر می شود.
 
گرگ ها، آدمخوارها، جنایتکاران و خون آشامان قبیله گرا برای تفاهم و آشتی و دوستی و صلح با همدیگر تلاش می کنند و امریکای ضد تروریست (!) هم در متن و محور این تلاش قرار می گیرد؛ اما اینطرف شهروندان صبور و صلح جو و متمدن و متعهد و میهن پرست شیعه و هزاره افغانستان، بی رحمانه آماج تیر ترور قرار می گیرند تا عرصه برای سیطره بلامنازع اصحاب قبیله اعم از تروریزم و ضد تروریزم به کمک قدرت های بیگانه فراهم شود.
 
عبدالمتین فرهمند – وستر