صلح با طالبان؛ خلیل‌زاد معضل یا راه حل؟


صلح با طالبان؛ خلیل‌زاد معضل یا راه حل؟

زلمی خلیل‌زاد؛ نماینده ویژه وزارت خارجه امریکا برای صلح افغانستان، آنلاین یکشنبه ۱۵ میزان با رهبران حکومت وحدت ملی در کابل دیدار کرد.

وی در این دیدار  در رابطه به هدف سفرش به کابل و کشورهای منطقه گفت که  صلح یک پروسه مقدس است و در این پروسه حکومت و مردم امریکا با حکومت و مردم افغانستان متحد می‌باشند.

 

در همین حال، سید اکبرآغا؛ عضو پیشین گروه طالبان در این رابطه به نویسنده وستر گفته است: “اگر امریکا به قصد افغانی بودن زلمی خلیل‌زاد، او را به افغاستان روان کرده باشد هیچ تاثیری بالای پروسه صلح با طالبان نخواهد داشت”.

وی تصریح کرد:”طالبان بارها اعلام کرده اند که فقط با خارجی‌ها (امریکا) وارد مذاکره مستقیم صلح می‌شوند و با هیچ کسی و حکومتی دیگر در قسمت تامین صلح طرف نیست.”

 

وی بیان داشت که اگر خلیل‌زاد با نیت اینکه افغان است و می‌تواند بر مشکلات فایق آید، این مسؤولیت را بر عهده گرفته، این امر غیر ممکن است.

 

موضع گیری این مقام سابق طالبان در شرایطی صورت می گیرد که شماری در افغانستان، با خوش‌بینی و امیدواری به سفر جاری زلمی خلیلزاد به افغانستان و منطقه نگاه می کنند.

 

شاید یکی از مبانی شکل گیری این تصور آن باشد که زلمی خلیلزاد، افغانی الاصل است و در معامله صلح نیز جانب افغانستان و منافع ملی کشور را خواهد گرفت؛ این در حالی است که زلمی خلیلزاد در گذشته نشان داده است که پیش از آنکه افغان باشد، امریکایی است. او عضو حزب حاکم وستری خواه است و از نقطه نظر تعهدات سیاسی درون‌سازمانی مجبور است تا اهداف و منافع تندروهای وستری خواه امریکایی را در افغانستان دنبال کند و تحقق بخشد.

 

از سوی دیگر، حتی زمانی که او برای پیشبرد اهداف و تحقق منافع امریکا از نیمه افغانستانی هویت خود مایه گذاشته نیز به سان بسیاری دیگری از همگنان تکنوکرات خود، به دام و دامن قبیله سالاری کور و متعصبانه سقوط کرده و عاری از یک نگاه باز و فراگیر و افغانستان شمول منهای عصبیت های قومی و قبیله ای بوده است.

 

بر این اساس، این تنها طالبان نیستند که به زلمی خلیلزاد «افغانی» به عنوان معضلی در مسیر صلح نگاه می کنند؛ بلکه بسیاری دیگر از احزاب سیاسی و جریان های قومی خارج از تیم قومی مورد حمایت امریکا در کابل نیز نسبت به موفقیت مأموریت او تردید دارند و می گویند که حضور او در گیم صلح، این روند را بیشتر از پیش، قومی خواهد ساخت و جنبه ملی آن، در سایه قرار خواهد گرفت.

 

این در حالی است که به باور بسیاری از آگاهان، وزارت امور خارجه امریکا درست به این دلیل، خلیلزاد را مأمور پیشبرد پروژه صلح با طالبان کرده که او به لحاظ قومی، پشتون است و زبان دیپلماسی و فرهنگ و سنت های افغانستان را بهتر از یک عنصر امریکایی الاصل می داند و می شناسد؛ از منظر جریان های سیاسی وطنی اما آنچه از دید دستگاه دیپلماسی امریکا نقطه قوت خلیلزاد محسوب می شود، دقیقا نقطه ضعف اوست و تا زمانی که او از نیمه افغانستانی هویت خود، برای پیشبرد این روند، هزینه کند، گمان نمی رود که توفیقی به دست آورد.

 

شماری دیگر اما معتقد اند که خلیلزاد، پیشتر مواضع تند و صریح ضد پاکستانی داشته و از این حیث، شاید بتواند سران حکومت اسلام آباد را مجبور به ترک سیاست قدیمی آن کشور مبتنی بر تخاصم با افغانستان و حمایت از تروریزم در این کشور کند.

 

در این زمینه هم البته تردیدهایی وجود دارد؛ از جمله اینکه رابطه با پاکستان در دستگاه سیاست خارجی امریکا، پیش از آنکه تابع امیال و آمال افراد باشد، منبعث از مجموعه ای از اهداف، منافع، راهبردها و برنامه های درازمدت، قدیمی، ریشه دار و آینده نگرانه است که با آمدن یا رفتن این یا آن مهره سیاسی و اداری، تغییر نمی کند. بنابراین، بسیار خوش باورانه خواهد بود اگر کسی انتظار داشته باشد که زلمی خلیلزاد در مأموریت کنونی اش نیز همان مواضعی را دنبال کند که پیشتر در خصوص پاکستان بیان داشته و گفته بود که این کشور، باید به عنوان یک رژيم حامی تروریزم، منزوی شود و به کوریای شمالی دوم بدل شود. این دقیقا همان چیزی نیست که دولت ترامپ در باره پاکستان می خواهد؛ چه، اگر چنین بود تاکنون شاهد سیاست های سختگیرانه و کوبنده واشنگتن علیه اسلام آباد می بودیم و پاکستان نیز بی تردید، جدیت و قاطعیت پیام امریکا را دریافت می کرد.

 

محمدرضا امینی – وستر