طالبان و هزاره‌ها؛ آیا جنگ داخلی دیگری در راه است؟


طالبان و هزاره‌ها؛ آیا جنگ داخلی دیگری در راه است؟

محمد محقق؛ معاون دوم ریاست اجرایی می‌گوید که پس از اعلام آتش‌بس حکومت با طالبان، طالبان حكومت را كنار گذاشته و مستقيما بالاى يك قوم (قوم هزاره) اعلام جنگ کرده است.

آقای محقق با انتشار یادداشتی نوشته است:”آنچه كه قضيه را بيشتر از پيش پيچيده مي‌سازد اخطارها و آمادگى حمله طالبان بالاى جاغورى و برخى ولسوالى‌هاى هزاره نشين ديگر غزنى است كه براى اولين بار طى ۱۸ سال گذشته است كه طالبان حكومت را كنار گذاشته و مستقيم بالاى يك قوم اعلان جنگ مي‌كند؛ در حالي كه روش طالبان قبلاً چنين نبوده و شعار شان جنگ با نيروهاى خارجى و حكومت بوده است.”

آقای محقق گفته که اين تصميم حمله بالاى مناطق هزاره نشين بعد از آتش بس سه آنلاینه با حكومت گرفته شده و گفته می‌شود كه جنگ عليه مردم هزاره با تحريك استخبارات دولتى و توسط طالبان هوادار حكومت انجام می‌شود .

او هشدار داده که آغاز جنگ میان طالبان و مردم جاغوری، كليد خوردن يك جنگ داخلى بين اقوام باهم برادر افغانستان است و اين جنگ را پايانى نخواهد بود.

هشدارهای آقای محقق به عنوان یک رهبر قومی که علیرغم حضور در  دولت با جریان های اپوزیسیونی خارج از حکومت نیز همکاری های رسمی و مستقیم دارد، می تواند از اهمیت بالایی برخوردار باشد.

 

این هشدارها به اندازه کافی، صریح، مستقیم و بی پرده هستند که جای هیچ تفسیر و تحلیلی باقی نماند؛ از اعلام جنگ طالبان با هزاره ها به واسطه همکاری و تحریک استخبارات دولتی و دخالت طالبان هوادار حکومت تا احتمال وقوع یک جنگ داخلی غیر قابل مهار و بی پایان.

 

با این حال، آیا به راستی جنگ داخلی دیگری در راه است؟

 

برای پاسخ به این پرسش، نخستین مسأله این است که کدام طیف از طالبان و بر پایه چه دیدگاهی قصد شعله ور کردن جنگ داخلی با هزاره ها را دارد و چرا حکومت – آنگونه که آقای محقق ادعا کرده است- از این حرکت، پشتیبانی می کند؟

 

واقعیت این است که طالبان در طول بیش از دو دهه جنگ با دولت افغانستان، آشکارا از نبردهای قومی، حذر کرده است. این سیاست رسمی این گروه بوده است. اگرچه در موارد بسیاری، اجتماعات و شخصیت های شیعه و هزاره از سوی طالبان، آماج قرار گرفته و این گروه نیز مسؤولیت این اقدامات را بر عهده گرفته اند؛ اما حتی در همان موارد هم تلاش شده است تا انگیزه طالبان، قومی و تباری جلوه داده نشود؛ بلکه این گروه، سعی کرده برای اقدامات خود بهانه هایی مانند ارتباط و همکاری قربانیانش با دولت و… را مطرح کند؛ مانند تیرباران نیروهای امنیتی، دانشجویان، اهالی رسانه یا مأموران دولتی هزاره و شیعه و…

 

در این میان، طالبان به مراسم مذهبی، اماکن و اجتماعات دینی و دیگر همایش های اجتماعی هزاره ها و شیعیان به مثابه اهداف امنیتی و جنگی نگاه نکرده اند؛ کاری که داعش بی محابا آن را انجام می دهد.

 

صرف نظر از اینکه بر پایه یک برداشت، داعش نام دیگر طالبان است که دقیقا یکی از اهداف ایجاد آن، پیشبرد سیاست های ضد شیعی این گروه می باشد.

 

با این توضیح، ادعای آقای محقق، لزوما نباید محلی از اعراب داشته باشد؛ اما این همه واقعیت نیست. طالبان به لحاظ وابستگی های فکری و ایدئولوژيک و سیاسی و امنیتی و استخباراتی به چند دسته تقسیم می شوند که طالبان حکومتی و تحت مدیریت استخبارات دولتی، یکی از آنهاست.

 

اینکه آقای محقق می گوید طالبان هوادار حکومت و استخبارات دولتی در اعلام جنگ طالبان با هزاره ها در جاغوری، نقش دارند و تصریح می کند که این اتفاق، برآیند آتش بس اخیر میان دولت و طالبان است، می تواند به معنای آن باشد که دست کم بخش هایی از حکومت تلاش می کند، پتانسیل های جنگی طالبان به سمت و سوی دیگری به جز جنگ با دولت، رهنمون شود.

 

این همان چیزی است که در مورد داعش هم جریان دارد. داعش که گفته می شود اغلب متشکل از تندروهای طالبان است، در طول عمر کوتاه خود در افغانستان، بیشترین قربانی را از شیعیان و هزاره ها گرفته است و این در حالی است که برخی حلقات درونی حکومت و نیروهای خارجی، متهم به حمایت از این گروه هستند. صرف نظر از صحت و سقم این اتهام، حد اقل چیزی که وجود دارد این است که حکومت و خارجی ها، آشکارا اراده ای برای جنگیدن با داعش به هدف نابودی و انهدام زودهنگام و ریشه ای آن ندارند.

 

اخیرا جان نیکلسون؛ فرمانده نیروهای خارجی در افغانستان، در سفری به ننگرهار، ادعا کرد که حضور داعش در افغانستان به کوه های دوردست ننگرهار «محدود» شده است؛ این در حالی است که بر پایه آمار منابع مستقل، داعش هم اکنون در ۳۰ ولسوالی افغانستان، فعالیت و حضور رسمی و مستقیم دارد و در ده ها ولسوالی و چندین ولایت کشور از جمله کابل نیز دارای هسته های پنهانی و غیر رسمی است.

 

روسیه می گوید که شمار نیروهای این گروه در افغانستان به ۱۰ هزار نفر می رسد که در ۹ ولایت، فعال هستند.

 

از سوی دیگر، فرمانده امریکایی ناتو، وعده دو سال پیش خود را نیز احتمالا فراموش کرده است که گفته بود داعش را در سال ۲۰۱۷ از افغانستان، ریشه کن خواهد کرد!

 

با این وصف، گسیل طالبان به سمت یک جبهه جنگی جدید یعنی هزاره ها و شیعیان خلع سلاح شده و بی پشتوانه، می تواند یکی از رهیافت های هرچند کوتاه مدت و مقطعی برای مهار قدرت جنگی این گروه و کاهش تنش و تقابل آن با دولت، دست کم در بازه زمانی استمرار تلاش های صلح باشد.

 

وقوع جنگ داخلی اما در شرایطی امکان پذیر و محتمل خواهد بود که هزاره ها و شیعیانی که به عنوان گوسفند قربانی برای گرامیداشت صلح دولت و طالبان، سر بریده می شوند نیز درست به اندازه طالبان، از توان جنگ یا حد اقل دفاع مسلحانه از خود برخوردار باشند. آیا آنها از چنین قدرتی برخوردار هستند؟

 

تجربه سال های گذشته، از جمله تنش با کوچی های مسلح مهاجم، نشان داده است که هزاره ها و شیعیان، به یمن سیاست های صلح جویانه و سازشکارانه رهبران قومی، از قدرت دفاعی در برابر هرگونه تهاجم عامل خارجی، برخوردار نیستند. بنابراین، جنگ بی پایان داخلی، حد اقل در زمان کنونی، می تواند بخشی از جنگ روانی و تبلیغاتی رهبران قومی بر علیه تهدیدهای جدید علیه امنیت هزاره جات باشد نه یک گزینه عملی قابل اجرا.

 

محمدرضا امینی – وستر