علی؛ تندیس سیاست و عدالت


علی؛ تندیس سیاست و عدالت

آنلاینگاری بودکه حیات سیاسی اسلام، در سردترین فصل خودش قرار داشت؛ عثمان بن عفان که از طرف شورای شش نفره برای خلافت انتخاب شده بود، سبب بآنلاین انواع نارضایتی ها در میان مسلمانان شد … و سرانجام برخي مسلمانان خشمگین، عثمان را به قتل رساندند؛ در چنین اوضاع و احوال و آینده مبهم، مردم سمت امام علی (ع) رو آوردند.

علی می دانست که در چنین اوضاع آشفته و نابسامان، اجرای عدالت برای بسیاری از اینها قابل تحمل نخواهد بود. زیرا علی اهل واسطه و باج دادن نبود تا دهن زورگویان را با زر و یا مقام ببندد، بلکه سبب مخالفت ها می شد؛ لذا در جواب مردم فرمود:

 مرا واگذارید و دیگری را به دست آرید که ما به استقبال امور چند پهلو و رنگارنگ میرویم دلها در آن برحا نمی ماند و خردها بر آن استوار نمیگردد؛ گسترده زندگی را ابر فتنه پوشانده و راه روشن ناشناخته شده است و بدانید اگر من درخواست شما را پذیرفتم با شما چنان رفتار کنم که خودم میدانم و به سخن سخن سرایان و ملامتِ سرزنشگران گوش نمیدهم…

اشتیاق مردم به حکومت علی قابل وصف نبود؛ مردم اشک شوق در چشمان شان حلقه زده بود و امام این صحنه را به طور بسیار زیبا به تصویر کشیده است كه ميفرمايد مردم مثل شتران آب ندیده، به طرف آب هجوم آوردند طوری که بند کفشم پاره شد و حسنین زیر دست و پا رفتند….

عدالت و سیاست توأمان اند؛ سیاست بدون عدالت یا عدالت منهای سیاست ناقص است؛ امام علی حاکمی بود که حکومت و سیاستش را با آجرهای زرین عدالت برافراشت و توانست کران تا کران گیتی را درنوردد و ضرب المثل محافل مخالفین و دوستانش گردد؛ علی خوب میدانست حکومتی که به تظلم مظلومان رسیدگی نکند به فریاد محرومان و دردمندان لبیک نگوید و برسینه پرکینه ستمگران مشت نکوبد به خانه تاریک یتیمان و بیوه زنان روشنایی نبخشد، حکومت نیست. از این جهت او در اجرای عدالت تا آخرین نفس، زجر و زحمت متقبل شد؛ در مقابل رزم آورانِ ماجراجو ایستاد، سرکشان و جهودان و درنده خویان و خوارج دین فروش را از پا درآورد و چهره حقیقت را برای همگان هویدا کرد.

او آیه محکم و متشابهی بود که عده ای قلیلی توانستند او را درک کنند و از دریای بیکران دانش او جرعه ها برگیرند و بر این نعمت خدادادی شکر کنند و ببالند.

عده ای نیز گمراه عالم شدند و با این که از یاران علی بودند او را نشناختند. فکر میکردند علی در راه دیگری روان است؛ اعتراض میکردند که یا علی رقیب ات در شام سیاستمدار فهمیده ای است؛ تو از سیاست چیزی نمیدانی؛ امام می فرمود به خدا قسم در مرام علی، مکر و خدعه و نیرنگ نیست وگرنه من از هر سیاستمداری سیاستمدار می بودم.

دوران حکومتِ علی، همزمان با یک جامعه ی نادان و شکم پرست، با انواع مشکلات و معضلات همراه بود؛ علی گاهی از دست آنها به خدا گلایه می کرد و گاهی مستقیما در خطبه هایش از ملالت و خستگی اش از مردم سخن می گفت و آنها را اشباه الرجال می نامید؛ همدم و یار علی جز اندکی، کسی نبود و برای همین بود که علی بیشترین درد دلهایش را در نخلستانها در چاه های کوفه می گفت و می گریست و رنج می کشید؛ سر وکله زدن با مردمان خشک اندیش و تکفیری از همه بیشتر جسم و روح علی را اذیت کرد. مردمان که با یک آیه قرآن، همه را کافر خطاب می کردند جز خودشان؛ سرانجام امام را مجبور کردند که آنها را قلع و قمع کند.

امام یک پرچم را در میدان برافراشت و خطاب کرد هرکه از خوارج تحت این پرچم پناه بیاورد و تسلیم علی گردد دست از افراطیت بردارد، در امان است. سه هزار نفر بیشتر و کمتر تسلیم شدند و هزاران تکفیری با شمشیر دو دم علی نیست و نابود شدند که از میان هزاران نفر جز اندکی که به عدد انگشتان دست هم نمی رسید، فراری شدند و بعدا در مکه رفتند، مطابق عقاید افراطی شان طواف خانه خدا انجام دادند و در حرم امن الهی پیمان بستند که سه سیاستگزار مهم را از راه شان بردارند: یکی از آنها امام علی بود؛ عبدالرحمن مرادی مامور ترور حضرت علی (ع) شد. درکوفه ساکن شد و بعداً ظاهرا پشیمان شده بود اما با دختری از قبیله تیم الرباب که آنهم از زخم خوردگان خوارج بود آشنا شد و اسیر کمند قطام شد و کینه ی عبدالرحمن با عشق قطام آمیخته شد و او را قاطعانه مصمم کرد که مهر معشوقه اش را اجرا کند. نمیدانست که سنت الهی برآن است که ترور علی، سنگین تر از آن است که بتواند مهریه ی یک زن افراطی واقع شود.

او آماده شد که این ننگ تاریخی را به خود بخرد ناجوانمردانه یک سنت نامیمون ترور و اغتیال را اساس گزاری کند؛ زیرا ترور و کشتن مخفیانه به معنی آن است که دشمن هم از نگاه منطق و استدلال کم آورده هم شجاعت و مردانگی اش را از دست داده است؛ انسان تروریست یک موجود میان تهی است که کوچکترین چیز ارزشمندی در نهادش ندارد.

کم کم غروب شب نوزدهم ماه مبارک رمضان فرا میرسید، انگار کوفه و فراخنای آن هولناک به نظر میرسید؛ تو گویی دشت های کوفه همه نفرت انگیز و ملالت خیز است و کوفه در انتظار آن بود که از یک نیوز دهشتناک بلرزد و درخت تنومند عدالت و سیاست در معرض قطع شدن بود. عبدالرحمن بن ملجم که در نزدیکی های مسجد پرسه می زد بی صبرانه در انتظار اذان صبح بود؛ جنون عشق قطام و کینه ی ذاتی و مقدس مآبی او را بی نهایت اذیت می کرد، اما در هرحال او آماده بود که این نقشه خطرناک را اجرا کند و حاکم مسلمانان را از پا در آورد. اذان علی (ع) تمام شد، مردم پراکنده به مسجد می آمدند، علی برای اقامه نماز ایستاد، عبدالرحمن جرأت و جسارتش بیشتر شد؛ نزدیک آمد تا که علی به رکوع رفت و سجده اش نیز تمام شد که ابن ملجم مرادی، با شمشیری آکنده از زهر سمت علی دوید و تارک علی را شکافت. ندای “فزت و رب الکعبه” در فضای مسجد پیچید و یاران علی متوجهِ سجاده رنگین شدند که شمشیر فتنه و خیانت، فرقش را شکافته است و این بود که کوفه غرق در ماتم شد و جبرییل بی صبرانه گریست..

درود بر او آنلاینی که در خانه ی خدا متولد شد؛

آنلاینهایی که برای اجرای عدالت در میان مردم رنج ها کشید؛

و آنلاینی که در خانه ی خدا شهید شد.

 

علی ظفر یوسفی – ارسالی به نویسنده وستر