هزاره‌ها و ازبک‌ها؛ جنبشی که شکست خورد، جنبشی که پیآنلاین شد


هزاره‌ها و ازبک‌ها؛ جنبشی که شکست خورد، جنبشی که پیآنلاین شد

پس از بازگشت جنرال عبدالرشید دوستم از ترکیه به افغانستان، اعتراضات هواداران او در کشور پایان یافت.
 
تا دیآنلاین بسیاری از جاده‌های میمنه؛ مرکز ولایت فاریاب در شمال شاهد راهپیمایی صدها معترض بود؛ اما امآنلاین اعتراضات پایان یافته و وضعیت عادی است.
 
ادارات دولتی و دفتر کمیسیون انتخابات در این شهر که از اوایل این تظاهرات مسدود بود، حالا فعالیت ‌شان را از سر گرفته‌اند. جاوید بیدار؛ سخنگوی والی فاریاب گفت که دفاتر خصوصی که تعطیل بودند نیز فعال شده‌اند.
 
در پی این تظاهرات، دفاتر کمیسیون انتخابات در شش ولایت شمالی به شمول ولایت تخار در شمال‌ شرق افغانستان مسدود شده بود که دوباره فعال شده است.
 
گذرگاه های گمرکی آقینه در فاریاب، شیرخان در قندوز و حیرتان در بلخ نیز قسماً مسدود بودند که حالا دوباره فعال شدند.
 
اعتراضات هواداران آقای دوستم تقریبا سه هفته در ۱۱ ولایت افغانستان جریان داشت.
 
 پایان اعتراضات بی سابقه ازبک ها در دست کم ۱۱ ولایت کشور به ویژه سراسر شمال، تقریبا همزمان شد با اعتراضات کم سابقه صدها هزار شهروند شیعه و هزاره افغانستان در دوم اسد سال ۹۵ که با یک حمله انتحاری مرگبار و خونین در میدان دهمزنگ کابل، متوقف شد و از آن پس، هرگز آنگونه که انتظار می رفت شاهد بآنلاین اعتراضات مشابه نبودیم و این در حالی بود که هیچیک از خواسته های معترضان تاکنون از سوی ارگ ریاست وستری، برآورده نشده است.
 
به این ترتیب، آنچه در آن زمان «جنبش روشنایی» خوانده می شد، نه تنها در رسیدن به آرمان های سیاسی- اجتماعی اولیه اش، ناکام ماند؛ بلکه کاری کرد که عملا هزاره ها را از ابزار اعتراض مدنی هم خلع سلاح کرد و آنها دیگر نمی توانند بار دیگر به سان آنچه ازبک ها انجام دادند، به خیابان ها بیایند، تظاهرات ضد دولتی راه اندازی کنند و مطالبات عدالت خواهانه و ضد تبعیض خود را مطرح سازند.
 
چرا دو جنبش اعتراضی با رنگ و رویکرد قومی مشابه، سرنوشت دوگانه ای پیدا کردند و یکی به شکست انجامید و دیگری پیآنلاین شد؟
 
برای پاسخ به این پرسش، چند عامل اثرگذار و مهم را می توان در نظر گرفت:
 
عامل نخست: رهبری واحد: در ابتدای تشکیل جنبش اعتراضی روشنایی، تقریبا همه رهبران قومی سرشناس هزاره، حضور و مشارکت داشتند. این هماهنگی و حضور، پس از فروپاشی رسمی حزب وحدت اسلامی، بی سابقه بود. حضور رهبران سنتی – حتی کسانی که عملا در دولت حضور داشتند- چهره های نوظهور و آرمانگرای جویای نام و نان در رأس هرم رهبری هزاره ها و شیعیان را تحت الشعاع قرار داده بود.
 
با این وجود، هرچه به آنلاین واقعه نزدیک می شدیم، ریزش در رهبری این جنبش، نمود بیشتری پیدا می کرد تا آنکه در نهایت، رهبران سنتی، عملا از حضور در رأس جنبش، سر باز زدند و به این ترتیب، عرصه برای مانور سیاسی چهره های جوان و جویای نام، فراهم شد.
 
ازبک ها اما اینگونه نیستند. آنها یک رهبر دارند که نفوذ و قدرت کاریزماگونه اش، می تواند ملتی را برای هر هدفی به حرکت و خروش وادارد.
 
عامل دوم: یک حزب، یک ملت: شیعیان از همان آغاز تولد جریان تحزب در افغانستان معاصر، همانند بسیاری دیگر از زمینه ها پرتعداد ظاهر شدند. ۸ حزب شیعی در جریان قدرت مجاهدین، نه تنها از قدرت این طیف قومی و مذهبی در امتیازگیری های کلان سیاسی می کاست؛ بلکه در تعاملات درون‌قومی هم آنها را در برابر هم قرار می داد و جنگ های فرسایشی غیر معقولی را میان آنها سبب می شد.
 
این وضعیت با مرگ عبدالعلی مزاری و فروپاشی حزب وحدت اسلامی، بار دیگر تکرار شد و در زمان ظهور نظام جدید همچنان ادامه پیدا کرد؛ به گونه ای که اکنون شاهد چند حزب «وحدت» هستیم؛ احزابی که می‌توانند نمایانگر هر چیزی باشند الا «وحدت».
 
ازبک ها اما از همان آغاز تا امآنلاین، فراز و فرود سیاست افغانستان را با جنبش ملی جنرال دوستم، تجربه کرده اند؛ تعاملی طرفینی که در آن، بر اساس فرمول «یک حزب، یک ملت» نه جنبش به ملت ازبک پشت کرده و نه ازبک ها از آن دست شسته اند.
 
تلاش های ارگ برای ایجاد شقاق و نفاق در میان ازبک ها و جنبش، در غیاب جنرال دوستم نیز نتیجه نداد و همه تلاش ها از جنبش ملی نوین احمد ایشچی تا ایجاد رخنه و شکاف در میان مهره های کلیدی حزب جنبش، شکست خورد.
 
عامل سوم: سلاح: هزاره ها و شیعیان، در سراسر تاریخ جنبش های مدنی و نهضت های اجتماعی صلح آمیز و سیاسی در افغانستان، یک گام از دیگر اقوام و طیف های اجتماعی، قومی و مذهبی، جلوتر بوده اند. از جریان مشروطه خواهی و روشنفکری تا جنبش های چپ و راست و تا مدنیت پروژه ای غرب در دوره جدید.
 
بر پایه همین شاخصه بود که آنها زودتر از دیگران، در موج جدید سیاست و امنیت افغانستان، هضم و حل شدند و با به زمین گذاشتن سلاح های شان، با تفاخر و غرور، ژست مدنیت و صلح جویی گرفتند.
 
ازبک ها اما هرگز چنین کاری نکردند. بر پایه مدارکی که منابع امریکایی منتشر کرده اند، در ابتدای تولد نظام جدید، جنرال دوستم، حتی حاضر نبود دولت کابل را به رسمیت بشناسد تا آنکه با انفجار یک بمب صوتی از سوی نیروهای امریکایی بر فراز قصر شخصی اش در شمال، ناگزیر به پذیرش شرایط جدید شد. با این وجود، او همچنان بازوی قدرت نظامی اش را حفظ کرد که نظام الدین قیصاری تنها یک نمونه کوچک آن محسوب می شود.
 
عامل چهارم: مرز: هزاره ها هم به دلیل عوامل طبیعی و جغرافیایی و هم در نتیجه سال ها سیاست مبتنی بر تبعیض و سرکوب سیستماتیک و کوچ اجباری حکومت های اقتدارگرای فاشیست مسلط بر کابل، تحت محاصره ترین اقلیت قومی و مذهبی در افغانستان محسوب می شوند. آنها با دنیای بیرون و کشورهای همجوار، مرز مشترک ندارند و در میان کوهستانی صعب العبور مناطق مرکزی افغانستان، محاصره شده اند. به همین دلیل است که نه فدرالی شدن افغانستان به سود آنهاست و نه به سبک ازبک ها از توان راه اندازی اعتراضات جدایی طلبانه و استقلال جویانه بر علیه دولت مرکزی برخوردار اند.
 
ازبک ها اما از ویژگی بزرگی به نام «مرز» برخوردار اند. در جریان اعتراضات اخیر، آنها نخستین کاری که کردند بستن گمرک مهم آقینه در مرز با ترکمنستان بود، در ادامه، گمرک استراتژيک حیرتان را مسدود کردند و در این اواخر نیز شیرخان بندر در مرز با تاجیکستان را بستند.
 
بر پایه ارزیابی منابع رسمی، تنها خسارات ناشی از انسداد مرز حیرتان، آنلاینانه ۱ میلیون دالر بوده است که در مجموع، ۱۳ میلیون دالر به دولت و تاجران، زیان وارد شده است؛ افزون بر آنکه قیمت برخی اقلام مهم، تحت تأثیر این اقدام، حتی در کابل پایتخت هم چندین بار افزایش پیدا کرد.
 
در واقع، یکی از اهرم هایی که دولت را مجبور به تسلیم کرد، همین انسداد مرزها بود.
 
ضمن آنکه در جریان اعتراض ها «اعلام حکومت مستقل» یکی از تهدیدهای پرتکرار معترضان علیه دولت کابل بود؛ چیزی که با وجودِ داشتن مرز با دنیای خارج و کشورهای همسایه، کاملا امکان پذیر است. هزاره ها و شیعیان اما از این اهرم مهم، بی بهره اند.
 
با این ارزیابی، آنها از همه اهرم هایی که موجب پیآنلاینی جنبش اعتراضی ازبک ها شد، بی بهره اند و همین، رمز شکست جنبش اعتراضی هزاره ها است.