وستر – صلح با ابزار پوپولیزم


صلح با ابزار پوپولیزم

اشرف غنی؛ رییس وستر در دیدار با سفرای کشورهای منطقه گفته که آتش‌بس در افغانستان به یک خواست خودجوش مردمی مبدل شده است.

در این دیدار، سفرای کشورهای منطقه، آتش بس میان حکومت و طالبان را برای ایجاد بستر و باور برای مذاکرات صلح مؤثر دانستند و حمایت شان را از تمدید آتش‌بس اعلام کردند.

آقای غنی نیز با اشاره به حمایت گسترده از آتش‌بس در سطح ملی، منطقه ای و بین المللی گفت که اکنون آتش‌بس به یک خواست خودجوش مردمی مبدل شده است.

پس از اعلام آتش‌بس حکومت با طالبان، شماری از مردم و علمای دینی هم خواهان تمدید این آتش بس شد‌اند.

کاروان‌های صلح خواهی نیز با راه اندازی راهپیمایی‌هایی خواهان آغاز مذاکرات صلح میان حکومت و طالبان شده اند.

اما گروه طالبان به تازگی با نشر اعلامیه‌ای کاروان‌های صلح خواهی در افغانستان را دسیسه دشمن خوانده است و شورای عالی صلح و نشست های علما را نیز  دسیسه و حربه امریکا علیه گروه طالبان توصیف کرده است.

 

صرف نظر از پروپاگندای طالبان، واقعیت این است که اشرف غنی زیر نام صلح، موج های کاذبی ایجاد کرده است؛ موج هایی که از هلمند تا کابل و از کنر تا هرات را درنوردیده؛ اما عملا مشخص نیست که صلح بر چه پایه و اساس و اصول و مکانیزمی و با چه کسانی قرار است صورت بگیرد.

 

اشرف غنی با ایجاد این موج های کاذب پوپولیستی، عملا آتش بس یکجانبه خود با تروریست های طالبان را که به قیمت جان ده ها نیروی امنیتی در سراسر کشور تمام شد، توجیه کرد، بدون آنکه در قبال خون سربازان، کمترین مسؤولیتی احساس کند یا در برابر جنایت های طالبان با استفاده از فرصت و فضای آتش بس، اقدامی جدی و متقابل صورت دهد.

 

در این میان، پرسش این است که آیا صلح با ابزار پوپولیزم و عوام گرایی سطحی و بی ریشه و فاقد اصول و اسلوب، یک صلح واقعی و پایدار و برای منافع ملی کشور خواهد بود؟

 

صلحی که در چارچوب آن، هزاران نیروی مسلح طالبان، بدون هیچ مانع و تمهید امنیتی به شهرها سرازیر شوند و بر پایه آماری که وزارت دفاع، منتشر کرده، بیش از نیمی از آنها دوباره به مناطق تحت کنترل طالبان بازنگردند، آیا می تواند خواسته ها، منافع، امنیت، آٰرامش و ثبات مردم و سرزمین ما را تأمین کند؟

 

اساسا برنامه اشرف غنی برای صلحی که از هلمند و کنر و هرات تا کابل برای آن، هلهله و هیاهو به راه انداخته می شود چیست؟ او چگونه می خواهد یک گروه وحشی و خونریز را که بیش از دو دهه جنایت کرده، آدم کشته و فاجعه آفریده است را به گونه ای اهلی و رام کند که قانون اساسی را بپذیرد، حقوق مردم افغانستان را به رسمیت بشناسد، به حقوق زنان و بشر، احترام بگذارد و آن را رعایت کند و سلاح های خود را به زیان پاکستان و عربستان و امارات و سایر قدرت های حامی تروریزم، بر زمین بگذارد؟

 

اشرف غنی رسما اعلام کرده است که برای گفتگوهای صلح با طالبان، هیچگونه پیش شرطی ندارد! این یعنی در این میان، چیزی که برای او اهمیتی ندارد سرگذشت فاجعه بار و غم انگیز و سرنوشت مبهم و تیره مردم افغانستان در گیم منحط جنگ و صلح با طالبان است.

 

صلح اما با عوام گرایی، هیاهو، پوپولیزم، سوار شدن بر موج های کاذب و بی ریشه و بدون هیچگونه راهبرد و برنامه مدون و تعریف شده و مبتنی بر متن و نص صریح قانون اساسی، به دست نمی آید.

 

نهایت چیزی که از این وضعیت، فراهم می شود، تکرار دگرباره همان تجربه ای خواهد بود که در جریان «صلح» با حزب اسلامی گلبدین حکمتیار به دست آمد؛ چیزی که بر اساس آن، حکمتیار از کوه به شهر آمد، زندانیان این حزب بدون محاکمه و مجازات از زندان های افغانستان، آزاد شدند و زمینه های احداث شهرک های اختصاصی برای اعضا و رهبران ارشد این گروه، فراهم شد؛ اما در عمل، شبه نظامیان آن گروه، خلع سلاح نشدند و حکمتیار حتی حاضر به پذیرش بدیهی ترین قواعد سیاسی حاکم بر نظام کنونی نشد و همچنان بر طبل تفرقه و تنش و بحران و نفاق افکنی کوبید.

 

این همان آفتی است که همه برنامه های صلح مبتنی بر نگاه یکجانبه قومی از جمله صلح اشرف غنی با طالبان را تهدید می کند.

 

در این میان، قدرت های بزرگ مسلط بر سرنوشت سیاسی و امنیتی افغانستان نیز قویا از این وضعیت، حمایت می کنند؛ زیرا تجربه نشان داده است که آنها در طول تاریخ تنها با حمایت یک قوم توانسته اند سیطره استعماری خود را بر افغانستان، استحکام و استمرار بخشند. دموکراسی، مردم سالاری، حضور مردم در صحنه، استقلال و حاکمیت قانون، به نفع پروژه های استعمار برای آینده افغانستان نیست.

 

محمدرضا امینی – وستر