پایان بحران بلخ؛ چه کسی باخت؟


پایان بحران بلخ؛ چه کسی باخت؟

پس از سه ماه نزاع سیاسی میان ارگ و بلخ که کشور را تا آستانه یک جنگ تمام عیار داخلی پیش برد، سرانجام در ایام نوآنلاین، استاد عطامحمد نور، پس از گفتگوهای فشرده با نمایندگان ارگ، چوکی ولایت را به نماینده اش سپرد و به مردم بلخ دست تکان داد.

سه ماه قبل، اشرف غنی استعفای آقای نور را اعلام کرد و فردی بنام انجینر داود را به جای وی گماشت. بسیار زود معلوم شد که داکترعبدالله محرک اصلی این قضیه است؛ یعنی حکومت وحدت ملی، تمام و کمال برضد آقای نور قرار گرفت.

آقای نور عطف به موافقتنامه حکومت وحدت ملی اعلام داشت که هیچکس توان برکناری وی را ندارد و در برابر تصمیم حکومت ایستاد. وی به هواداران خود آماده باش داد و اشرف غنی نیز متوسل به زور شد. مردم همه آنلاینه گروه گروه به ملاقات والی بلخ می رفتند تا عملاً از وی حمایت نمایند. گفته می شود که آنلاینانه حداقل بین دو تا سه هزار نفر استادعطا را در گروههای بزرگ مردمی می دیدند و یکصدا فریاد حمایت از وی در برابر ارگ سر می دادند. حتی عده زیادی از گروههای مردمی، پس از چندین آنلاین اقامت در بلخ، موفق به دیدن استاد نمی شدند و بدون ملاقات به ولایت های خود باز می گشتند.

حجم حضور و حمایت های مردمی به سقفی رسید که مقامات خارجی و سفارتخانه هایی که در امور داخلی افغانستان به نفع اشرف غنی دخالت داشتند، عملا دست از حمایت حکومت برداشته و اعلام کردند که در این قضیه بی طرف می مانند…

اشرف غنی عملاً در باتلاقی قرار گرفت که خارج شدن از آن هیچ راهی جز تعظیم در برابر خواستهای جمعیت اسلامی و کرنش در برابر پیشنهاد مذاکره، در پیش نداشت.

 

جمعیت اسلامی افغانستان     

ایستادگی استادعطا محمد نور باعث شد، جمعیت اسلامی افغانستان پس از یک دوره جمود و انزوا، مجدداً به سطح اول سیاست افغانستان و در محراق توجه مردم برگردد. استاد عطا محمد نور صلاحیت مذاکره و تصمیم را به رهبری جمعیت اسلامی افغانستان سپرد. اعضای رهبری جمعیت اسلامی نیز قاطعانه از موقف استاد عطا حمایت نموده و عملاً در مقابل حکومت قرار گرفتند. در این میان نقش شجاعانه صلاح الدین ربانی و زیرکی این رهبر جوان را نباید از نظر دور داشت.

هیئت مذاکره کننده جمعیت اسلامی شامل صلاح الدین ربانی، داکتر مهدی، نورحمن اخلاقی، ستار مراد در برابر حنیف اتمر، استانکزی، اکلیل حکیمی و سلام رحیمی قرار گرفتند و ده دور مذاکره آنان سرانجام به بن بست رسید. خواسته های تیم مذاکره کننده جمعیت کاملا معقول، شجاعانه و هدفمند بود…

مذاکره به بن بست کشیده شد و عملا مدتها متوقف ماند. آقای نور طی این مدت فقط از صلاحیت عام و تام جمعیت اسلامی افغانستان می گفت و خود را مطیع تصمیم آنان می دانست. لذا این حزب ریشه دار که در آستانه شصت سالگی خود قرار داشت یکبار دیگر به صدر برگشت و عمیقا در بین هواداران خود جای گرفت؛ هوادارانی که عمیقا از این حزب، آزرده و ناامید شده بودند دوباره زیر بیرق این حزب آمدند و در تمامی ولایت های افغانستان، خواهان فعالیت مجدد این حزب شدند.

 

وقتی هدف یک فرد، هدف یک ملت می شود

ایستادگی استادعطا در برابر حکومت مرکزی، شور عجیبی در مردم ایجاد کرد. یکی از مشکلات جدی آقای نور، رهبری و مدیریت این شور مردمی و اشتیاق جوانان و کتله های مختلف از ولایت های مختلف بود که هر کدام روش های خاصی را برای مبارزه با حکومت مرکزی پیشنهاد می نمودند. عده بسیار زیادی از جوانان، خواهان مبارزه مسلحانه برضد حکومت آقای غنی بودند. یکی از مهمترین مشکلات آقای نور، مهار احساسات این دسته بود که البته تعدادشان کم نبودند. آقای نور و همکاران وی تلاش زیادی داشتند تا احساسات این دسته را کنترل نمایند و اجازه ندهند کشور به سمت یک بحران فراگیر ملی برود. فیرهای هوایی و شادیانه از هر خانه در کابل به خاطر پیآنلاینی تیم کریکت و پیآنلاینی فلان بوکسور نشان داد که مردم شهرها غالباً مسلح هستند و یک فراخوان کوچک و یا کمی سهل انگاری در کنترل احساسات مردمی، شهر را به آتش خواهد کشید.

آقای نور بعنوان پرچمدار خواست های ملی، به دنبال تمکین حکومت در برابر اراده مردم و عملی کردن وعده هایش به مردم و به رقبای سیاسی اش بود. وی از سیاست های خودخواهانه حکومت و از برنامه های حذف گرانه حکومت و از سیاست های خام نظام، شاکی بود و همین شکایت را مردم نیز داشتند. آقای نور به دنبال برابری و شعارش عدالت محورانه بود؛ وی می گفت که مردم نباید نادیده گرفته شوند؛ همان چیزی که مردم نیز آن را مطالبه داشتند.

پس از تمرّد آقای نور در برابر حکومت، مردم نیز قهرمان خود را یافتند و در کنارش ایستادند. آنان خواهان تمکین حکومت در برابر ملت شدند. خواسته های آقای نور، فراگیر شد و به یک خواسته ملی مبدل گشت.

 

واقعیتی که ایستادگی نور آشکار ساخت

طغیان نور در برابر ارگ، موجب خیزش عظیم مردم شد. همه اقوام برای معدود دفعات در کنار هم قرار گرفتند. خواسته نور، خواسته محدود تاجیکی نبود؛ مردم و شخصیت های برجسته سیاسی قوم پشتون نیز در کنار وی قرار گرفتند تا نشان دهند خواسته نور خواسته قومی نیست؛ مردم از جنوب هم به بلخ آمدند تا بگویند داعیه استادعطای بلخی، داعیه شمال نیست. هزاره ها و ازبیک ها عملاً سکان رهبری را به نور سپردند تا بگویند ما حاضر هستیم در داعیه کلان ملی، ذوب شویم. این اتحاد، در تاریخ وحدت ملی افغانستان، کم نظیر است؛ نمونه های آن را فقط در جهاد و مقاومت مردم افغانستان برضد دشمنان خارجی دیده بودیم.

مردم افغانستان فقط در برابر دشمنان خارجی می توانند به آسانی در کنار هم بازو بدهند و در یکدیگر، ادغام شوند. اینکه چرا اکنون یکبار دیگر چنین شد، باید عامل را در حکومت وحدت ملی و برنامه های اشرف غنی و تیم توطئه گر وی جستجو نمود که به سان عوامل خارجی در این قضیه عمل نموده اند.

گویا رئیس حکومت و تیم خاص وی، نسبتی با این مردم ندارند. اوج خشم مردم از حکومت و اوج فاصله حکومت با مردم در این روند، مشخص شد و نشان داد که آقای غنی و حلقه کوچک اطراف وی تا چه اندازه در میان مردم، منفور هستند.

مردم از سیاست های غنی راضی نیستند. خواسته آنان از استادعطامحمد نور ایستادگی تا پایان خط بود. یکی از دلایل نارضایتی عده ای از هواداران از توافق فرجامین آقای نور با حکومت، همین مسئله است؛ آنان از رهبری جریان ضد حکومتی، خواهان ایستادگی تا پایان راه بودند.

 

توافق رهبر با رئیس

آنلاین آغازین سال ۱۳۹۷ ، توأم با کناره گیری استاد عطامحمد نور از مقام ولایت بلخ بود. این کناره گیری که حاصل مذاکرات فشرده وی با جانب حکومت بود، موجب واکنش های متفاوت میان مردم افغانستان و جامعه سیاسی کشور شد.

در این شکی وجود ندارد که میان هر حزب، گروه و طیف مردمی، در برنامه و عمل، افراط و تفریط وجود دارد. عده زیادی از مردم از کناره گیری آقای نور، غمگین شدند؛ خواسته عده ای این بود که آقای نور تا پایان حکومت، برضد حکومت بایستد؛ عده ای خواهان مالچه شدن (تعویض) بلخ و ارگ بودند، عده ای خواهان مبارزه مسلحانه با حکومت شدند و…

شاید یکی از دلایلی که آقای نور تصمیم به لغو حرکت نارنجی (تظاهرات خیابانی در کابل) در برابر حکومت گرفت، حضور هواداران بی شماری بود که خواهان برخورد سخت برضد حکومت بودند.

حرکت هزاران موتر از هواداران به کابل و استقبال هزاران هوادار کابلی ازین کاروان، حرکت به سمت ارگ، همراه با خشم و نارضایتی مردم از حکومت، هیچ تضمینی برای عدم برخورد سخت با ارگ و یا تقابل با نیروهای حکومتی نداشت…

اما سرانجام این غایله باید ختم می شد. حکومت تصمیم گرفت از خیر والی دست نشانده به بلخ بگذرد و صلاحیت تعیین والی ولایت را به آقای نور بسپارد. اما آقای نور نیز سرانجام با تعیین والی و فرمانده امنیه بلخ از نزدیکان خودش، در برابر حکومت کوتاه آمد.

 

آیا آقای نور در برابر حکومت کوتاه آمد؟

حکومت افغانستان، هرچند غیر مردمی باشد با آنهم حکومت و نظام است، دارای قدرت نظامی است؛ دارای منابع عظیم اقتصاد و درآمدهای ملی است که در اختیار آن است؛ دارای حمایت بین المللی است، آنهم حمایت ناتو، غرب و امریکا؛ دارای تیمی از مشاوران مجرب است که در اذهان عامه به حیث کانون توطئه شناخته می شوند؛ همه نظام و ادارات و مأمورین ملکی و نظامی تابع امر آن است؛ دارای قدرت لابی گری در سطح بین المللی است؛ دارای رسانه ها و تریبیون تبلیغاتی است؛ (حتی بخاطر اینکه فلان تلویزیون پرمخاطب در نیوزهایش آقای نور را والی سابق و والی پیشین بلخ بگوید و بنویسد مبلغ هنگفت پول به آن رسانه می پردازد) دارای قدرت شایعه سازی و دروغپردازی است؛ و دهها امکانات درشت دیگر را در اختیار دارد تا استادعطای نور را به زانو در بیاورد.

اما در جانب مقابل، استادعطا محمد نور است و مردمی که احساسات پاک دارند اما پول ندارند. غیرت دارند اما امکانات ندارند. و استادعطا محمد نور باید همه آنلاینه هزاران نفر را مهمانداری کند و جبهه وسیع مردمی را همکاری نماید؛ نه امریکا به او پول می دهد و نه ناتو و نه شرق و نه غرب. اما سه ماه ایستادگی در برابر حکومت مورد حمایت غرب و شرق، کار کوچکی نیست و از توان هر مردی بر نمی آید. سه ماه مقاومت مردانه و شجاعانه در برابر یک نظام مستبد و توطئه گر، برای اولین بار در تاریخ معاصر افغانستان اتفاق افتاد و این پیآنلاینی بزرگی به مردم افغانستان و به شخص آقای نور بود.

آقای نور هرچند منکر آید، اما همه می دانند که سخت تحت فشار قدرت های خارجی قرار داشت. اعلامیه فوری سفارت امریکا پس از پایان بحران، در خود نکاتی نهفته دارد که نخبگان، آن را می فهمند. سفارت انگلیس نیز مطابق معمول، نهایت زور خود را به کار بسته و حتی طبق شنیده ها باری صلاح الدین ربانی را تهدید به مرگ کرده که البته پاسخ قاطع و مردانه ای نیز از وی شنیده است. (العهده علی الراوی)

دوام کشمکش در شرایطی که کشور وضع بسامانی ندارد، به نفع هیچکدام از طرفین و به نفع مردم نبوده است؛ هرچند که هواداران توقع بیشتری از استاد داشته اند. اما طرفین سرانجام در برابر هم کوتاه آمدند.

آقای نور پس از ولایت بلخ

برخی نظرها براین است که استادعطا محمد نور پس از توافق با حکومت، حکومتی خواهد شد. برخی نیز بدین گمان هستند که اگر ایشان والی نباشد از سیاست محو خواهد شد، همچنانکه سایر رهبران جهادی محو شدند. برخی می گویند بلخ برای ما حیثیتی شده است و…

در نگره اول، در مروری کوتاه بر آخرین سخنان آقای نور در مراسم تودیع و نیز در آخرین پیام های ایشان در مراسم سیاسی گذشته به آسانی می فهمیم که وی، همچنان برضد سیستم موجود مبارزه خواهد کرد و دارای برنامه درازمدت ملی برای آینده مردم و کشور است. والی پیشین بلخ صراحتاً می گوید که همچنان به خواست های خود و مطالبات مردم پافشاری داشته و پیگیر خواهد بود.

سیاست، دنیایی وسیع تر از مقام است. آنان که سیاست می کنند و پشتوانه سیاست شان مردم باشد، موقف دولتی، برای آنان دست وپاگیر خواهد بود. هر آنکه با مردم بماند، با مردم کار کند، قدرت خود را در قدرت مردم ببیند، هرگز از قدرت و سیاست حذف نخواهد شد. آقای نور سیاستمداری عیار است؛ عیاران با مردم می جوشند و با مردم زندگی می کنند، خانه و دارایی و زندگی و اولادشان در خارج نیست و تعلقی به بیرون ندارند و لذا همیشه و در هر شرایطی با مردم می مانند.

آقای نور اهل صداقت است و با مردم راست سخن می گوید. شجاعت دارد و دلیری خود را ثابت کرده است، برخلاف برخی سیاستمداران از تهدید نترسیده و ایستاده است. چنین سیاستمداری بسیار عجیب خواهد بود اگر با ترک مقام ولایت بلخ، از سیاست نیز حذف شود. استادعطا محمد نور همچنین با گماشتن مقامات کلیدی ولایت بلخ از تیم خود، بلخ را و قدرت خود را در بلخ حفظ کرده و ازین جهت، نباید نگران مسئله حیثیتی شدن بلخ بود.

     

پیام ها و درس های یک مقاومت تاریخی

ایستادگی آقای نور با پشتوانه مردمی در برابر حکومت مرکزی پیام ها و درس های آموزنده ای داشته که ذیلاً فهرست وار، قید می دارم:

۱- ایستادگی با شجاعت و اتکاء به مردم، نظام های استبدادی را متوقف می کند. ما آموختیم که هر نوع حکومت مستبد را می توان متوقف نمود؛ هیچ قدرت زمینی، برتر از قدرت مردم نیست؛

۲- مردم اکنون متفاوت از گذشته ها، دارای فهم و درک و شعور سیاسی بالا هستند و فریب سیاست های ریاکانه را نمی خورند. حکومت ها قدرت مردم را درک کرده و باید به مردم پاسخگو باشند؛

۳- کشورهای غربیِ حامیِ دولت افغانستان دانستند که تکنوکراتها و مهره های آنان در افغانستان تا چه اندازه غیرمحبوب هستند و در عوض، رهبران و ارزش های جهادی تا چه حد در بین مردم محبوبیت دارند؛

۴- جامعه جهانی، عملاً مشاهده نمود که در فرایندهای سیاسی حال و آینده افغانستان، نیمه ی حذف شده کشور را دیگر نمی توان نادیده گرفت. همچنین اکنون باید به این فهم رسیده باشند که در انتخابات آینده نمی توانند تیم هایی که رأی ندارند را به زور بر مردم تحمیل نمایند؛

۵- مردم افغانستان عملاً ویژگی های یک رهبر شجاع و مردمی را به چشم دیدند و درک کردند، در مسائل کلان ملی پیش رو نباید به دنبال چهره های آزموده شده، ترسو و ابن الوقت رفت؛

۶- راه تازه ای که با رهبری آقای نور آغاز شده، باید قاطعانه مورد حمایت قرار گیرد و مردم باید متوجه توطئه ها جهت ایجاد شکاف بین نیروهای ملی باشند. سیاستمداران و نیروهای خودی نباید در چنین شرایطی آب به آسیاب دشمن بیندازند. انتقاد نیروهای خودی از آقای نور در چنین مقطعی، کوته نگری سیاسی است؛

۷- آقای نور نباید فراموش کنند که داشته های سیاسی و قدرت و محبوبیت وی، از مردم است. مردم همواره باید در نظر ایشان باشد و هرگز نباید داعیه ها و آرمانهای مردم افغانستان را به فراموشی بسپارد؛

۸- آقای نور در جریان سه ماه مقاومت مثال زدنی، دارای ضعف های اساسی در ساختار و عرصه های مختلف بوده که می باید به فکر ترمیم آن ضعف ها باشند که در این مقال بدان ها اشاره ای نمی شود؛

۹- سه ماه مقاومت در برابر استبداد و زورگویی و انحصارگری، تمامی نیروهای ملی را از سراسر افغانستان گرد هم آورد و نشان داد که آرمان های ملی مردم افغانستان، مشترک است؛

۱۰- حکومت در نهایت ناتوانی، برای غلبه بر نیروهای مردمی، دست به توطئه شوم و شرم آور عصبیت قومی زد و با توزیع تذکره های برقی، شکاف قومی را برای شکستن صفوف متحد مردم روی دست گرفت. مردم باید متوجه توطئه های نفرت انگیز اشرف غنی و حلقه بداندیش اطراف وی برای گسست اقوام باهم برادر افغانستان باشند

و…

محمدرضا امینی- نویسنده وستر