پیوند پایدار افراط‌گرایی و استعمار


پیوند پایدار افراط‌گرایی و استعمار

رئیس شورای علمای غرب کشور می گوید که وهابیت از سوی امریکا حمایت می‌شود و هیچ پایبندی به دین اسلام ندارد.
مولوی خداداد صالح؛ رئیس عمومی شورای علمای غرب کشور در جلسه عمومی این شورا گفت که تاکید کرد که فرقه وهابیت در دین بدعت به وجود آورده است.
مولوی صالح خاطر نشان ساخت که وهابیت در کنار این‌که پیرو سنت نیست، به سنت‌های حسنه‌ نیز توهین می‌کند.

گذاشتن ریش عجیب و غریب، کج بودن قبله و موارد این چنینی از جمله مواردی است که مولوی صالح به آن اشاره کرد و گفت وهابیت مروج آن است. او همچنین به برنامه‌های جدید عربستان اشاره کرد و گفت که ولیعهد این کشور گفته که امریکا به کشورش پول داده تا فرقه وهابیت را ترویج کند.

مولوی خداداد تاکید کرد که این مساله آبروریزی بزرگی برای این قشر است. این عالم سرشناس دینی همچنین یادآور شد که پرورش این چهره‌های کثیف از سوی امریکا حرف ساده‌ای نیست، آنان به دنبال ایجاد شکاف میان امت واحده بوده و هستند.

کارشناسان نیز می گویند که تحرکاتی که در سال های اخیر به منظور ترویج و گسترش افراط گرایی مذموم سلفی و وهابی در افغانستان در جریان است، همه مذاهب اسلامی به ویژه دو مکتب فقهی شیعه و اهل سنت را که در افغانستان حضور مستقیم و گسترده دارند به چالشی جدی فراخوانده است.

به باور آگاهان، این تحرکات، برخلاف ظاهر و تظاهر هواداران و حامیان آن، تنها تهدیدی علیه شیعه نیست؛ بلکه اقدامی اساسا ضد اسلامی است و هدف آن، تیشه زدن به ریشه اسلام، تضعیف وحدت و همگرایی مسلمانان و به خصوص، گسستن رشته های مستحکم وحدت شیعه و سنی است که هدف اصلی جریان های استعماری در طول تاریخ بوده است.

این در حالی است که در افغانستان و همه سرزمین های اسلامی از همان نخستین آنلاینهای شکل گیری انشعابات فقهی و ظهور مکتب ها و خوانش های فکری و فقهی مختلف در اسلام، شیعه و سنی همانند دو نیمه یک پیکره واحد، برادرانه و در صلح و آرامش باهم زندگی کرده اند.

افغانستان در این زمینه از الگوهای بسیار بارز و مثال زدنی محسوب می شود.

این وضعیت به ویژه در شهرهای بزرگی که حضور شیعیان و سنی ها در آنجا کاملا ملموس و محسوس است، بیشتر به چشم می خورد و این آشکارا نشان می دهد که مردم افغانستان، شیعه و سنی را به عنوان دو رویکرد فقهی از یک باور اعتقادی به نام اسلام می دانند و به هردو به یک اندازه، احترام، اهمیت، تبعیت و ایمان قایل اند و باور دارند.

با این حال، ظهور گروه های تروریستی  مانند القاعده، داعش و… به کمک قدرت های استعماری و رژيم های سرسپرده آن مانند عربستان سعودی، موجب شده است که امآنلاینه تنش میان شیعه و سنی در جهان اسلام، یکی از مهم ترین معضلاتی باشد که جامعه اسلامی را تهدید می کند؛ این در حالی است که این تنش، درون دینی است و متاسفانه به جای آنکه کمکی به حل بحران هایی کند که گریبانگیر جوامع اسلامی است آنها را از حل این بحران ها و معضلات ناتوان می کند و چه بسا سبب زایش و افزایش بحران های تازه و بزرگتر دیگر می شود.

ریشه های تاریخی این فتنه متاسفانه به عوامل و جریان های فکری ای مانند وهابیت نسبت دارد که از ابتدای شکل گیری اسلام تا امآنلاین استمرار یافته، شاخ و برگ پیدا کرده، رشد نموده و در نهایت، امآنلاینه به صورت جنگ های فرقه ای، تنش های دامن گستر مذهبی و هم ستیزی و جدال درون دینی نمود یافته است تا راه برای سلطه قدرت های ضد اسلامی و استعماری فراهم شود.

در این میان نقش علما، نخبگان فکری و رهبران ایدئولوژیک جامعه به ویژه در افغانستان برای فرونشاندن این فتنه ها نه تنها کمرنگ و کم رمق بوده؛ بلکه تصور می شود در برخی موارد، کسانی در لباس رهبران فکری جامعه اسلامی بوده اند که به این تنش ها دامن زده اند.

به عنوان نمونه، در مورد اتفاقات قبل از سقوط دولت انقلابی مصر اگر به دقت نگریسته شود، جریان اسلامی غالب در جامعه آن آنلاین مصر خود در خط دهی، توجیه و تهییج عاملان شهادت یکی از رهبران شیعه در آن کشور، نقش داشت.

در پاکستان نیز اکثر تنش های مذهبی و کشتارهای فرقه ای مستقیما به دستور علمای به اصطلاح دینی و رهبران مذاهب به ویژه عالم نماهای وابسته به جریان های تکفیری سلفی صورت می گیرد.

در راس همه جریان های ستیزه جوی مذهبی، یک عالم نمای دینی قرار دارد که با استفاده از نام و نشان دین، تیشه به ریشه دین می زند.

القاعده و داعش نه تنها به مثابه سازمان های تروریستی؛ بلکه به عنوان مکتب های متصلب فکری، سهم بزرگی در دامن زدن به تنش های فرقه ای گیم کردند و همین اکنون در پاکستان، عراق، سوریه، لبنان و بخش هایی از افغانستان، سرگرم تنش آفرینی میان شیعه و سنی از طریق خشونت های مرگبار عمال و اقمار و ایادی منطقه ای و محلی خود هستند.

البته شاید اندکی ساده انگارانه باشد اگر این موضوع را به یک حرکت خودانگیخته کوچک و محلی تقلیل دهیم؛ زیرا هم درباره ماهیت القاعده و داعش و هم در زمینه منابع مالی، پشتوانه های سیاسی و تغذیه ایدئولوژیک این جریان های سیاه و خطرناک اما و اگرهای فراوانی وجود دارد.

از جانب دیگر، القاعده و داعش اگرچه ممکن است به لحاظ تقویمی تشکل های نوبنیاد مربوط به رویدادهای چند سال اخیر در منطقه باشند؛ اما به لحاظ تاریخی، جبهه بندی اولیه در میان مسلمانان میان دو جناح علوی و اموی بود که در جنگ صفین نمود عینی یافت و در نبرد عاشورا به یک فاجعه تاریخی منجر شد؛ فاجعه ای که اوج شقاوت جریان اموی و حقیقت جریان علوی را در سراسر تاریخ به روشنی نشان داد.

بر این اساس، القاعده و داعش ربط چندانی به اهل سنت و جماعت به آن معنا که در بالا اشاره شد ندارد؛ بلکه سلفیون، تکفیری ها و وهابی ها حتی احناف را نیز نفی می کنند؛ بنابراین رسالت تاریخی آنها که ریشه در جریان سفیانی صدر اسلام دارند و اینک توسط رژيم های دست نشانده عرب، به استخدام استعمار نو درآمده اند، زدن ریشه دین و زدودن نام و نشان اسلام –اعم از شیعه و سنی- است و این، دشمن مشترک شیعه و سنی است.

محمدرضا امینی- نویسنده وستر