چه کسی پدر معنوی طالبان را کشت؟


چه کسی پدر معنوی طالبان را کشت؟

مولانا سمیع الحق؛ رهبر جمعیت علمای پاکستان که به پدر معنوی طالبان افغانستان مشهور است، کشته شد.
 
مهاجمان افراد ناشناس بوده اند و جمعه شب پس از حمله به خانه او در شهر راولپندی پاکستان او را با ضربات چاقو کشته اند.
 
آقای سمیع الحق مدرسه حقانیه را اداره می‌کرد که صدها نفر از اعضای طالبان از جمله ملا عمر؛ رهبر پیشین طالبان در آن آموزش دیده‌اند.
 
هنوز هیچ گروهی مسؤولیت این حمله را بر عهده نگرفته؛ اما حامدالحق؛ پسر سمیع الحق مدعی شده است که پدرش از سوی دولت افغانستان تهدید شده بود.
 
گروه طالبان افغانستان کشته شدن سمیع الحق را “ضایعه‌ای بزرگ و جبران ناپذیر” خوانده و گفته‌ است که این کار “دشمنان اسلام” است.
 
این حادثه در حالی اتفاق افتاده است که شهرهای مختلف پاکستان به دعوت گروه‌های تندرو صحنه تظاهرات اعتراضی به حکم آزادی آسیه بی‌بی، زن مسیحی محکوم به اعدام بوده است.
 
اکنون پرونده مرگ بزرگ ترین حامی تروریزم و رهبر معنوی هزاران تروریست فعال در افغانستان و پاکستان، به یک معمای پیچیده بدل شده است.
 
با این حال، قراین و نشانه های متفاوت و بعضا متضادی وجود دارد که دامنه عوامل قتل او را از سرویس های جاسوسی و استخباراتی پاکستان تا افغانستان و حتی امریکا گسترش می دهد.
 
آنچه در قدم اول نمی توان به آسانی از آن گذشت، حمایت بی چون و چرا و صریح سمیع الحق از جنگ طالبان علیه دولت افغانستان است. او نیروهای خارجی به رهبری امریکا را «اشغالگر» می دانست و معتقد بود که تا زمانی که این نیروها در افغانستان حضور داشته باشند، طالبان و مردم افغانستان، مجبور به دفاع از خود هستند.
 
او نسبت به هزاران شاگردش در دارالعلوم حقانیه – که از پدرش به ارث برده بود- و اکنون بسیاری از آنها به تروریست های بالفعل و فعال بدل شده اند، با وجد و اشتیاق، ستایش می کرد. به عنوان نمونه، باور داشت که ملا عمر که او هم زمانی شاگرد در دارالعلوم حقانیه بود، انسانی فرشته‌مانند بوده است!
 
بنابراین، ادعای پسر او که دولت افغانستان پدرش را تهدید کرده بودند، با توجه به ده ها سال حمایت او از تروریزم و خشونت و جنگ در افغانستان، می تواند تقویت شود و سرویس های جاسوسی و دولت پاکستان هم بی علاقه نیستند تا از این ادعا مستمسکی برای متهم کردن دولت افغانستان به دخالت در امور داخلی آن کشور و تهییج احساسات و رویکردها متعصبانه ضد افغانستانی در میان گروه های ستیزه جو و افراط گرای آن کشور، سود ببرد.
 
با این حال، ادعاهایی هم وجود دارد که اخیرا دولت افغانستان و امریکا در پی شدت گرفتن تلاش های صلح، تماس هایی با سمیع الحق به عنوان یک چهره اثرگذار و پرنفوذ و محبوب در میان گروه طالبان افغانستان، تماس برقرار کرده بودند.
 
اینکه این تماس ها در چه سطحی بوده و به چه نتایجی منتهی شده، به درستی مشخص نیست؛ اما آنچه واضح است این است که سمیع الحق تا واپسین آنلاینهای عمرش، در حمایت از تروریزم و جنگ در افغانستان توسط طالبانش، تردید نکرد و به آن ادامه داد.
 
در سال ۲۰۱۳ سمیع الحق در دیدار با ریچارد اولسون؛ سفیر امریکا در اسلام آباد از امریکا خواست نیروهای خود را از افغانستان خارج کند و بگذارد طالبان دوباره این کشور را به کنترل خود درآورند.
 
او به سفیر امریکا گفته بود: “به طالبان یکسال وقت بدهید، همه افغانستان را خوشحال خواهند ساخت. همه افغانستان با آنها خواهند بود. وقتی امریکایی‌ها بیرون شوند، همه این چیزها در یکسال اتفاق خواهد افتاد. تا زمانی‌که امریکایی‌ها در افغانستان هستند، افغان‌ها مجبور اند برای آزادی خود بجنگند.”
 
این موضع او نشان می دهد که تماس های اخیر دولت افغانستان و امریکا با پدر معنوی طالبان در زمینه اعلام حمایت او از روند صلح و ترغیب طالبان به این روند هم نباید چندان موفقیت آمیز بوده باشد.
 
از این منظر هم سرویس های امنیتی افغانستان و امریکا در قتل او متهم می شوند؛ اما این سکه، روی دیگری هم دارد و آن اینکه ممکن است نفس همین تماس ها، بدون اطلاع و اجازه سرویس های جاسوسی پاکستان بوده باشد و آی اس آی از اینکه پدر معنوی طالبان ممکن است تغییر موضع دهد و از صلح در افغانستان، حمایت کند، احساس خطر کرده و او را کشته باشد و گناه قتل او را نیز بر گردن افغانستان بار کرده باشد.
 
در این میان، دو احتمال ضعیف تر دیگر نیز مطرح شده است؛ یکی اینکه قتل او شاید از سوی اچکزی‌های هم قبیله جنرال رازق که در پاکستان، حضور و قدرت دارند، در پاسخ به قتل فرمانده محبوب شان از سوی «طالبان» انجام شده باشد و دو دیگر اینکه شاید مخالفان اعتراض تندروهای همسو با سمیع الحق به لغو حکم اعدام آسیه بی بی، در یک انتقام خونین و خشماگین، با چاقو و خنجر، جان بزرگترین رهبر تروریزم و مروج تندروی در پاکستان را گرفته باشند.
 
با اینهمه و صرف نظر از اینکه قتل سمیع الحق، کار چه کسانی بوده، نفس این رویداد، برای مردم افغانستان، نیوز خوشحال کننده ای بود؛ هرچند بسیار بعید است که با وجود دارالعلوم حقانیه به مثابه بزرگترین مرکز مولد تروریزم و هزاران مدرسه دیگر تحت هدایت و مدیریت دودمان سمیع الحق، این رویداد تأثیری روی مهار افراط گرایی در افغانستان و پاکستان بگذارد.

محمدرضا امینی – وستر